چند راه حل ساده!

در پی شیوع بیماری در کشور، برخی رفتارهایی را در جامعه شاهدیم. مردمی که به نفرت به هم نگاه می‌کنند. همه می‌خواهند از دیگری آلوده نشوند. اما رعایت آلوده نکردن دیگران را نمی‌کنند.

آقای خوشتیپی که ماسک گران‌قیمت نایاب به چهره زدی. و از پشت آن، با چشم‌های دریده به دیگران نگاه می‌کنی که مبادا وجود نازنین تو را آلوده کنند. باور کن تو وجود نازنینی نیستی. تو یک خودخواه کثیف هستی. تو که ماسکت را کنار می‌زنی، توی صورت دیگران سرفه می‌کنی. بعد دوباره آن را سرجایش می‌گذاری.

چرا مردم ما اینطور شدند؟ چرا زیرساخت‌های فرهنگی ما اینطور نابود شده است؟ چه بلایی سر اقتصاد و سیاست ما که نه، سر فرهنگ ما آمده است که چنین حیوانات وحشتناکی شده‌ایم؟

زمانی که دولت‌ها مسوول ساختن فرهنگ سرزمین‌شان بودند، دولت‌های ما مشغول ساختن خودشان و ربودن همه چیز از رقیب بودند. تا نسل بعدی خودشان را غرق در ثروت کنند. فارغ از اینکه ثروت واقعی این کشور، مردمی هستند که آنها داشتنند بر ایشان حکومت می‌کردند.

کاش آدم شویم. کاش این روزها به فکر فرو برویم. و بدانیم باید روی این زمین چطور زندگی کنیم. کاش باور داشته باشیم دیگران همانقدر مهم هستند و ارزش دارند که ما. کاش حتی به اینجا برسیم که دیگران از ما مهم‌ترند. کاش بفهمیم وقتی تو دیگری را آلوده نکنی، این چرخه نخواهد چرخید و به سر بچه‌ی خودت نخواهد آمد. کاش بدانیم هر چه در این دجله بیندازی، در بیابانت دهند باز.

اما برای مردم چند کلمه حرف دارم:

گزینه اول: بیماری بیشتر از آنکه فکر کنید به شما نزدیک است، خیلی بترسید.

گزینه دوم: بیماری خیلی بیشتر از آنکه فکر می‌کنید، از شما دور است. بصورت متعادل مراقب باشید.

حقیقت این است که گزینه دوم درست است. این میکروب خیلی بیشتر از آنکه فکر کنید، ضعیف است. و برای حیات خودش مانند هر موجود زنده‌ی دیگری به هزاران شرایط نیاز دارد.  اگر شرایط خوبی برای آن در زمین وجود داشت، الان بجای حیوانات مختلف پیشرفته، فقط این تک‌یاخته‌ها داشتند زندگی می‌کردند.

پس هرگز نترسید. زندگی معمولی خودتان را تعطیل نکنید. کار و تلاش معمول‌تان را ادامه دهید.

وارد حیطه وسواس نشوید. وسواس به کثافت خیلی نزدیک است. شرایط طبیعی خودتان را حفظ کنید.

مراقبت‌های متعادل را انجام دهید. خیلی ملایم. خیلی معمولی. وقتی به شما می‌گویند از چه طریقی این میکروب منتقل می‌شود، همان راه را بفهمید. همان چند تا کار ساده را مراقب باشید. نه همه چیز را دیوانه‌وار بخواهید رعایت کنید. فقط چند چیز.

اینجا هم از تماس دست با دست (‌یا دست با جای دست) مراقبت کنید. و از تماس نفَسی با دیگران مراقبت کنید. خیلی معمول و متعادل.

اگر هم جایی نشد که اینکارها را بکنید، اصلا نگران نباشید. دفعه بعد رعایت کنید. خیلی احتمال پایینی وجود دارد که همان جایی که شما رعایت نکردید، کسی آلوده باشد. یا حتی اگر باشد، به شما منتقل شود. باور کنید این میکروب برای انجام کارش، که همان ازدیاد تعدادش و تولید مثل‌ش است، خیلی کار سختی پیش رو دارد.

حتما از فکر و خیال و تلقین به خودتان خوداری کنید. این چیزها شما را ضعیف می‌کنند. و در مقابل این میکروب یا هزاران میکروب دیگر، آسیب‌پذیرتر می‌کند.

غذای مناسب بخورید. ورزش کنید. به کار و تلاش بپردازید. شاد باشید. به دیگران مهربانی کنید.

از وسواس خودداری کنید. از نفرت به هم‌میهنان‌تان مخصوصا با این موضوع خودداری کنید. برای دیگران جز خوبی و سلامت آرزو نکنید. همدیگر را کمک کنید. به دیگران با مهربانی آموزش دهید. اگر از جهت مالی دست‌تان به دهان‌تان می‌رسد، وسایل مورد نیاز این روزها مانند امور بهداشتی را، به رایگان برای دیگران تهیه کنید و در اختیار نیازمندان بگذارید.

 میوه‌های تازه و صیفی‌جات مانند گوجه‌فرنگی و پیاز خام، زیاد بخورید.

بهداشت را بصورت متعادل و مداوم رعایت کنید.

اصلا هم لازم نیست ماسک بزنید. مگر شرایط کاری خاصی دارید و مرتبا با مردم صورت به صورت هستید. که هر وقت شرایط عوض شد، ماسک را بردارید. هوای تازه و سالم، لازمه حیات شماست.

دستکش هم نیاز نیست. دست بطور طبیعی سیستم ایمنی خودش را دارد که با کردن داخل یک دستکش پلاستیکی و عرق کردن مداوم، این سیستم را شما به هم می‌ریزید. مگر شرایط کاری خاصی دارید. که در این حالت هم دستکش دست کردن را بلد باشید. دستکش یعنی به جاهای عموما آلوده با دستکش دست بزنید، و برای جاهای معمولی و شخصی، بدون دستکش. نه اینکه به همه جا و همه چیز با دستکش دست بزنید؛ که در این حالت اصلا فلسفه دستکش را نابود کرده‌اید!

بینی‌تان را مرتب بشورید؛ ترجیحا با آب گرم. منظورم در داخل دستشویی است، نه وسط خیابان! حتی بعد از شستن بینی‌تان، کمی آب بریزید که کاسه دستشویی هم تمیز شود. بعد دست‌تان را دوباره بشورید. و مشخصا از تمیز کردن بینی با دستمال کاغذی و نگه‌داشتن دستمال آلوده داخل دست‌تان خودداری کنید. و اگر مجبور به استفاده از دستمال شدید، آن را بعد از یکبار استفاده، دور بیندازید. باز منظور از دور انداختن، رها کردن توی خیابان نیست. بلکه داخل زباله‌دانی بیندازید که از دسترس دیگران دور باشد.

دستان‌تان را مرتب بشورید. اما افراط نکنید که پوست‌ دست‌تان برود. خیلی معمولی و ملایم.

همه این کارها را هم هم که گفتیم، بصورت افراطی انجام ندهید. لازم نیست تا دست‌تان به یک جایی خورد و نگران شدید بدوید دست‌تان را بشورید. اصلا این مقدار نیاز نیست. وقتی شما افراط کنید؛ خیلی زود، روان شما خسته خواهد شد. و در برابر این‌ها مقاومت خواهد کرد. و از رعایت متعادل آنها دست می‌کشید.

همین نکات ساده را رعایت کنید. خیلی معمولی و خیلی ملایم.

این میکروب به راحتی ریشه‌کن می‌شود. خودمان را در برابر میکروب‌های بزرگ عالم انسانیت، قوی کنیم.

خوب است در این ایام، برای همیشه یاد بگیریم که خوب بودن، خوب است! به همین سادگی! به همین همیشگی.

بیایید آدم شویم.

نوشته شده در تاریخ 5 اسفند 98    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات()


قیام کن

خیلی از کسانی را که می‌شناسیم، می‌دانیم آدم‌های محتاط و نرم و تا حدودی هم ترسو هستند. خیلی همه چیز را رعایت می‌کنند. به دیگران احترام می‌گذارند، شاید بخاطر همان ترسی که از درگیری دارند. خیلی اهل زور گفتن و ظلم کردن نیستند. چرا که عرضه‌اش را ندارند. و کلا بچه‌های مثبتی هستند.

اما همینجور آدم، وقتی سوار ماشین می‌شود و راننده می‌شود؛ تبدیل به یک موجود وحشی می‌شود. انگار که سوار اسلحه جنگی شده است. همه سرکوب‌ها و عقده‌های زندگی‌اش جلوی چشمش می‌‌آید. و همه را می‌خواهد با این دنیای نابکار، یکباره تسویه کند!

از توان ماشین، به مثابه تانک استفاده می‌کند. و دیگر ماشین‌ها را چونان هدف می‌نگرد! هدفش رسیدن به جایی نیست. بلکه می‌خواهد اهدافی را نابود کرده و سلامت به پایگاه بازگردد!

راستی چرا چنین است؟

مقدار زیادی از این رفتارها، به شخصیت‌های درب‌وداغون اینها برمی‌گردد. یعنی کسی که در درونش احساس عظمت و قدرت کند، نیازی به این اثبات ِقدرت نمی‌بیند. کسی که عقده‌های سرکوب‌شده نداشته باشد، این‌کارها را نمی‌کند.

بدی ِماجرا اینجاست که خود این افراد دارند این سرخوردگی‌ در زندگی‌شان را به دیگران جار می‌زنند. و خودشان را مسخره دیگران می‌کنند. کسی که برای یک پیچیدن نابجا جلویش، می‌خواهد تا آخرین نفَس بجنگد، معلوم است شخصیتی زخم‌خورده از کودکی تا الان داشته است. کسی که برای یک جای پارک، فحش‌های ناموسی را نعره می‌کشد، دارد به دیگران می‌گوید من کودکی ناامنی داشته‌ام. کسی که حاضر است با همه گرانی ِتعمیرات ماشین، خودرویش را به عمد به دیگری بکوبد، معلوم می‌کند که حرفش به دیگران این است: این دفعه نمی‌گذارم آن کار را با من بکنید. و این «آن کار» هر چیزی می‌تواند باشد.

خوب که نگاه کنیم، این آدم‌ها قابل ترحم‌اند. ضعیف‌اند. بدبخت‌اند.

زیر لب باید تاسفی خورد. و گذشت کرد. و رفت.

آنجا که بانک ِنزول‌خور دارد حقت را می‌خورد، برو قیام کن و بجنگ. آنجا که فلان کارخانه‌‌ی بزرگ دولتی، پول خرید ِتو را تمام و کمال گرفته و تا یک سال وسیله را به تو تحویل نمی‌دهد و تو به هیچ کجا نمی‌توانی شکایت کنی، برو قیام کن و بجنگ. آنجا که یک بازداشت خلاف همه قوانین جاری کشور انجام می‌شود و تو تحقیر می‌شوی، و به هیچ کجا نمی‌توانی شکایت کنی؛ برو قیام کن و حقت را بگیر. آنجا که خلاف اصول قانون اساسی، حق سرنوشت تو را چند نفر آدم ورشکسته و اغلب فاسد، از تو گرفته‌اند، برو قیام کن و حقت را بگیر. آنجا که پول نفت تو را معلوم نمی‌کنند که چه می‌کنند. چه کرده‌اند؟ به کی داده‌اند؟ و هیچ کس حساب و کتابی علم نمی‌کند و نیازی نمی‌بیند گزارشی بدهد؛ برو قیام کن و بجنگ. آنجا که معلوم نشد پول نقد برجام را که روسای جمهور آمریکا ازش حرف زده‌اند، چه کسی در کجا خرج کرده است، و حداقل نگفت که چه خرجی کرده است، و تو از همان آدم تجلیل هم می‌کنی، برو قیام کن و حقت را بگیر.

نه برای یک راهنما نزدن ماشین جلویی!

نوشته شده در تاریخ 25 بهمن 98    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظر()


مقایسه هارد و حافظه جامد

امروز می‌خواهم هارد را با حافظه سولید استیت مقایسه کنم. و اینکه از چه نظر هر کدام بهتر است.

شاید شنیده باشید که سرعت در هارد کمتر است. این کدام سرعت است؟ آیا منظور سرعت خواندن و نوشتن روی هارد است؟

در مقایسه کاملی که از نظر فنی اینجا انجام داده‌ایم حقیقت این است که هارد اندکی ضعیف‌تر است. یعنی سرعت در هارد حدود 130 و در سولید حدود 208 مگابایت در ثانیه است. اما از جهتی دیگر، سرعت در سولید تقریبا باقی می‌ماند. اما در هارد افت می‌کند. یعنی سرعت متوسط در هارد 103 و در سولید 203 است. پس از این جهت سولید بهتر عمل می‌کند.

اما برتری اصلی سولید در سرعت دسترسی است. یعنی زمانی که کامپیوتر درون حافظه می‌گردد تا یک فایل و جزئیاتش را پیدا کند و شروع کند به خواندن. در هارد این مقدار 15.9 میلی‌ثانیه است. اما در سولید 0.2 میلی‌ثانیه است! یعنی خیلی خیلی بهتر.

و این است که هنگام کار خودش را نشان می‌دهد. و همین است که اگر ویندوز را روی سولید نصب کنید، سرعت بوت کامپیوتر بسیار بهتر خواهد شد.

اما هارد هم از جهاتی بهتر است. یکی اینکه با قیمت یکسان، ظرفیت بالاتری را به شما می‌دهد. یعنی برای استفاده در فایل‌های اطلاعاتی (غیرسیستمی) خیلی بهتر است. و دوم اینکه می‌توانید عملیات زیادی رویش انجام دهید و هارد شما در درصد کاری 100% در مدت زمان بالایی باشد و آسیب نبیند. اما سولید نمی‌تواند این فشار کاری را تحمل کند و خراب می‌شود.

بهترین کار برای یک کامپیوتر، حالت ترکیبی است. یعنی یک سولید کوچک در حد 120 گیگ داشته باشید تا ویندوز و برنامه‌ها را رویش نصب کنید. و چند هارد هم داشته باشید با ظرفیت مجموع بالا. تا فایل‌هایتان را رویش بارها و بارها ضبط کنید.

نوشته شده در تاریخ 17 بهمن 98    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: پیشنهاد سخت‌افزاری،     | نظرات()


مجلس نمایندگان دربار

پس روزها مبارزه ملت برای گرفتن حق مشروطیت،  یک مجلس برای نمایندگان مردم تاسیس شد. تا نمایندگان مردم از طرف مردم جایی داشته باشند که در برابر قدرت کامله شاه، حرف بزنند. و از حق مردم دفاع کنند. مبارزه برای این نمایندگی مردم، باز هم ادامه یافت.

جوهر امضای مشروطیت خشک نشده بود که محمدعلی‌شاه مجلس را به توپ بست و گفت همه چیز تمام شد. مردم اسلحه به دست، دوباره به میدان آمدند. و این بار نه فقط شاه تسلیم شد، که مردم، شاه را از کشور بیرون کردند. محمدعلی به روسیه گریخت.

اما سالها بعد، مجلس نمایندگان مردم، به مجلس نمایندگان دربار تبدیل شده بود. نمایندگانی که باید از حق مردم در برابر شاه دفاع می‌کردند، به بله‌قربان‌گویان همان شاه تبدیل شده بودند. طنز تاریخ این بود که یک نفر فلسفه وجودی این مجلس را یادآوری نمی‌کرد. و همه در تملق و چاپلوسی برای شخص اعلیحضرت از هم سبقت می‌گرفتند. کسی نمی‌گفت شما را اصلا چه کسی در این مجلس گمارده است؟ و شما مگر نمایندگان دربارید که باید دم‌به‌دم وفاداری‌تان را به دربار یادآوری کنید؟

اما دستگاه‌هایی وجود داشت که رسما نمایندگان راه‌یافته یا در آستانه‌ی راه‌یافتن به مجلس را احضار می‌کردند و به آنها می‌گفتند شما باید همان را بگویید که شخص اعلیحضرت می‌گویند!

سالها بعد از مبارزات مردم برای اعطای حق مشروطیت، کار ایران به جایی رسید که باید از اول برای مشروطیت قیام می‌کرد. اول این مجلس نمایندگان دربار را برمی‌چید. و از نو مجلس نمایندگان مردم را بنا می‌کرد. تا در برابر ظلم همان دربار بتواند از حق مردم دفاع کند.

اما جواب مردم دشنه بود. گلوله بود. داغ و درفش بود.

 و آینده‌ای که دیده نمی‌شد.

نوشته شده در تاریخ 16 بهمن 98    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic