آقایان دستمال‌ها

در صداسیما، میزگردی به شدت قدرتمند و چالشی برگزار شده بود. که با حضور سه تن از کارشناسان زبده این سازمان داشتند یکی از مهم‌ترین موضوعات روز جهانی را - احتمالا مدیریت جهان را - بررسی می‌کردند.



به بخش‌هایی از این گفتگو توجه فرمایید:
 - آقای دستمال شماره 2  ، شما مطلب مهمی را اشاره کردید که من ...
- من نگفتم؛ این دستمال شماره 1 بود که گفت. من جواب ایشان را دادم.
- اقایان! آقایان! توجه بفرمایید! همان طور که آقای دستمال شماره 3 فرمودند ما باید به فرمایشات آقای دستمال شماره 2 هم عنایتی بکنیم...
- من خواهش می‌کنم همه آقایان دستمال‌ها از این فرصت استفاده کننند و بتوانند...

گفتگو همچنان ادامه دارد...

نوشته شده در تاریخ 6 مرداد 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


تاریخ از آن‌ور

از مجموعه مصاحبه‌های سیاسی-تاریخی این گفتگو با سیدهادی آقا خامنه‌ای جالب به نظر می‌رسد و انبوهی از خاطرات سیاسی بعد از انقلاب از زبان او.
مصاحبه طولانی اما دیدنی است.

نوشته شده در تاریخ 30 تیر 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


جنگ دوم جهانی

اگر دوست داشته باشید خلاصه‌ای از وقایع جنگ دوم جهانی را بصورت تصویر متحرک ببینید، این ویدئو جالب است.


مستندات از لحاظ کلی درست است.

نوشته شده در تاریخ 17 تیر 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | دیدگاه()


آخرین رییس‌جمهور

پرچم قرمزی که به اهتزاز در‌می‌آمد و چونان علمی مقدس، همه به آن احترام می‌گذاشتند.

این پرچم در یک نظامی دینی نبود. بلکه در نظام ضددین کمونیستی بود که بلند بود. پرچمی مقدس برای نظامی مقدس که به گذشته خود افتخار می‌کرد. و برای آینده خودش برنامه داشت و برای همه دنیا. و آن برنامه را موفق، حتمی، و باز هم مقدس می‌انگاشت. آینده‌ای که از آن کمونیسم است. که اصلا کمونیسم یعنی همین. و این آینده هم از آن ِفقط همین نظام است. این نظام باز هم مقدس: نظام اتحاد جماهیر شوروری.

گرچه ما سالها بعد از نابودی این نظام داریم همه چیز را می‌بینیم. و برایمان آسان است که بدانیم این نظام اصلا چیزی نیست و نبود. اما برای اهالی آن، همه چیز حتمی و باورپذیر بود.

امروز ما می‌دانیم که هیچ نظامی مقدس نیست. اصلا نظام ربطی به قدسیت ندارد. اصلا نظام چیزی نیست. نه نظام شوروی، مقدس بود. نه نظام بازار آزاد در آمریکا. و جالب اینکه این نظام آمریکا هم خودش را مقدس می‌پندارد. به صحبت‌های پیامبران آن، جرج بوش و ترامپ نگاهی بیندازید.

آینده ثابت خواهد کرد که در دنیا، جایی برای برای نظام‌های مقدس نیست. هر نظامی خودش را مقدس بداند، نابود‌شدنی است. چه این و چه آن و چه هرجا.

نظام مقدس، یعنی بر اساس ایدئولوژی بنا کردن یک واقعیت. مثل اینکه بگوییم ریاضیات در خدمت فلان ایدئولوژی! چیز جالبی می‌شود. و شاید زمانی کسانی‌ را به خود مشغول کند. اما با واقعیت نمی‌خواند. ریاضیات در خدمت واقعیات باید باشد. و در نهایت خود در خدمت انسان. مثل اینکه بگوییم هنر در خدمت فلان ایدئولوژی. چیز جالبی می‌شود. و ممکن است زمانی کسانی را به خودش مشغول کند. اما چیز عبثی است. هنر در خدمت واقعیات باید باشد. در خدمت انسان.

نظام‌های حکومتی هم چنین هستند. در خدمت هیچ ایدئولوژی‌ای در نمی‌‌آیند. و بواسطه‌ی آن مقدس نمی‌شوند. نه در آمریکا نه در شوروی نه در هیچ جا یک نظام، مقدس نیست. نظام باید در خدمت انسان باشد. و این دقیقا یعنی در خدمت مردم بودن. همانند یک نوکر که در خدمت ارباب خودش است. یک نوکر نباید مقدس انگاشته شود. بلکه اگر چیزی ارزش باشد، انسان است؛ مردم هستند.

آینده روشن است. همه نظام‌های مقدس فروخواهند پاشید. و خداهای دروغین از بین خواهد رفت. دنیای ریاکاران و فریب‌کاران از بین خواهد رفت. و واقعیاتی که خدا آفریده است؛ چونان طلوعی صبحگاهی، خواهد درخشید.

نوشته شده در تاریخ 23 خرداد 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


رویایی دارم

به شما بگویم که به رغم همه سختی‌های امروز، من هنوز رویایی دارم که روزی این کشور برمی‌خیزد. این حقیقت را آشکارا می‌دانم که همه انسانها برابر آفریده شده‌اند. رویای من این است که روزی روی تپه‌های سرخ جورجیا، پسران برده‌داران پیشین و پسران برده‌های قبلی، بتوانند دور میز برابری بنشینند.
رویای من این است که روزی در ایالت می‌سی‌سی‌پی، ایالتی که در آتش ِتبعیض می‌سوزد، به یک آبادی عدالت تبدیل بشود.
رویای من این است که چهار فرزند کوچک من روزی در سرزمینی زندگی کنند که نه بر اساس رنگ پوست‌شان، که بر اساس شخصیت‌شان قضاوت بشوند.


من رویایی دارم.
رویای من این است که روزی در آلاباما، جایی که فرمانداری دارد که واژه‌های نفرت از زبانش می‌ریزد، پسربچه‌ها و دختربچه‌های سیاهپوست با پسربچه‌ها و دختربچه‌های سفیدپوست، دست در دست هم، چونان خواهر و برادر راه بروند.
من امروز رویایی دارم.
رویای من این است که هر دره‌ای ارتفاع پیدا کند. هر تپه و کوهی کوتاه شود. هر جای ناهموار، هموار شود. جاده‌های پرپیچ؛ راست شوند. و شکوه خداوند بر همه آشکار بشود. و این را همه شاهد باشند.
 این امید ماست. با این ایمان به جنوب برمی‌گردم. با این ایمان می‌توانیم غوغای اختلافات را به نوای زیبای برادری تبدیل کنیم. با این ایمان خواهیم توانست با هم کار کنیم. با هم دعا بخوانیم. به اتفاق هم مبارزه کنیم. با هم به زندان برویم. و با هم برای آزادی بکوشیم. و مطمئن باشیم که روزی آزاد خواهیم شد.
آن روز همه این آوا را خواهیم خواند:
وطنم! سرزمین شیرین آزادی! تو را می‌خوانم.
بگذار از کوهستان صدای آزادی به گوش برسد.
اگر بخواهیم ملتی بزرگ باشیم، این رویا باید به حقیقت بپوندد.
پس بگذارید آوای آزادی از تپه‌های نیوهمشایر طنین بزند. بگذارید آوای آزادی از کوه‌های نیویورک بنوازد. بگذارید آوای آزادی از کوهستان پنسیلوانیا طنین‌انداز شود. بگذارید آوای آزادی از کوه‌های پربرف کلرادو طنین‌ بزند. بگذارید آوای آزادی از کوه‌های کالیفرنیا طنین بزند.
اما نه فقط این، که بگذاریدآوای آزادی از کوه‌های جرجیا هم طنین بزند. بگذارید آوای آزادی را از کوه تنسی هم بشنویم. بگذارید آزادی از تپه‌های می‌سی‌سی‌پی هم به گوش برسد. اصلا بگذارید نوای آزادی از همه کوهستان‌ها به گوش برسد.
وقتی بگذاریم نوای آزادی از هر روستا و دهکده و شهر و استان طنین بزند، می‌توانیم به فرارسیدن روزی امید داشته باشیم که همه بندگان خداوند، اعم از سیاه و سفید و یهودی و پروتستان و کاتولیک، بتوانند دست هم را بگیرند و آن آواز قدیمی ما سیاهپوستان را بخوانند:

سرانجام آزاد شدیم!
           خدایا تو را شکر!
                 ما سرانجام آزاد شدیم!

نوشته شده در تاریخ 11 خرداد 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


رفتن به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات