راه کربلا را ما باز کردیم!

طرف دارد توی مسیر راه‌پیمایی اربعین سخنرانی می‌کند:
«درسته که ما در جنگ کربلا را نگرفتیم. اما به تعداد تک‌تک بسیجی‌هامون کربلا را گرفتیم. این راه امروز ما، بخاطر فتح‌المبین، بیت‌المقدس و ... است. کجان تک‌تک شهیدامون که امروز را ببینن»

سعید قاسمی

من که ماندم چی بگویم!
سرتاپای این گفته‌ها حرف دارد. حرف‌هایی که همه را معکوس بیان کرده است!
درستش این است که باید پرسید آیا هدف شما از جنگ همین رفتن به کربلا بود؟ مقصود شما از «باز کردن راه کربلا» که به عنوان هدف جنگ بیان می‌کردید، همین راه‌پیمایی اربعین بود؟ شما سالها جنگیدید که به این برسید؟ 
همین هدف را با مذاکره با صدام نمی‌توانستید تامین کنید؟ 
هزاران انسان باید کشته می‌شدند تا شما کربلا را پیاده زیارت کنید؟!
زبان انسان قاصر می‌ماند!
بعد؛ الان به هدفتان رسیده‌اید؟ 
و باز باید پرسید آیا این «شما» بودید که همین هدف را هم تامین کردید؟
یا اینکه آمریکا آمد صدام را انداخت؟
یعنی آمریکا آمد برای شما «راه کربلا» را باز کرد؟
بعد شمایید که احساس پیروزی می‌کنید؟...
به آمریکا فحش هم می‌دهید؟!

و سخن اساسی‌تر که به ذهنم می‌رسد این است شما که قرار بود اینقدر عارفانه به قضایا نگاه کنید و شاعرمسلک باشید؛ می‌پرسم اصلا چرا انقلاب؟ چرا نظامی شدن؟ چرا جنگیدن؟ 
همان زمان شاه یک گوشه‌ای می‌نشستید و برای چهار نفر آدم، و اگر آن هم نشد رو به دوربین سوپر‌هشت می‌کردید و همه حوداث دنیا را به عقاید و ذهنیات خودتان نسبت می‌دادید! می‌گفتید اگر در هند اتفاقی افتاده بخاطر ماست! اگر در آمازون طوری شده بخاطر ماست! والی آخر!

واقعیت این است که شما جنگ را به نقطه‌ای بردید که فقط باید شکست مفتضحانه بنامیمش. از صدام شکست خوردید. و در حالیکه نزدیک بود صدام در سال 67 تمام ایران را بگیرد، آمریکا دخالت کرد و صدام را مجبور به متارکه جنگ کرد. 15 سال بعد از آن، صدام با حمله آمریکائیها ساقط شد. و الان حدودا 15 سال بعدش شما دارید پیاده به کربلا می‌روید. احساس پیروزی و مالکیت هم می‌کنید!
شما قرار است هر چه نشده را بگویید شده! هر کار که نکرده‌اید و الان باید شرمنده‌ی طور جنگیدن‌تان باشید، بگویید کرده‌اید. هر شکستی که خورده‌اید بگویید پیروزی بوده. هر پیروزی‌ای که نبوده بگویید بخاطر شماست!
من که واقعا گیج شده‌ام! 
آیا واقعا اینها منظورشان از «باز کردن راه کربلا» که در زمان جنگ می‌گفتند؛ همین رفتن پیاده به کربلا بوده؟
یاللعجب!

نوشته شده در تاریخ 8 آذر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظر شما ثبت می‌شود()


تروریسم، فرانسه، داعش

۱- حوادث ‍‍ پاریس رخ داده است. تعدادی از شهروندان فرانسوی که مشغول زندگی عادی خودشان بودند؛ مورد حمله قرار گرفتند. و حدود صد نفر کشته شدند. حمله‌کنندگان از داعش بودند که بنام حکومت اسلام این واقعه را رقم زدند.

2- بلافاصله در محکوم کردن این واقعه همه با هم مسابقه دادند. اما آیا این واقعه محکوم کردنی است؟‌ یا باید حمایت شود؟

3- کسانی که این واقعه را محکوم کردند؛ آن را تروریستی نامیدند. و بخاطر همین هم آن را به شدت محکوم کردند.

4- سالهاست که گفتمان اصلی آمریکا، جنگ با تروریسم شده است. بعد از پایان جنگ با کمونیسم، آمریکایی‌‌ها که با کمبود هدف روبرو شده بودند؛ یک هدف جدید برای خودشان معرفی کردند: مبارزه با تروریسم.

5- واقعه‌ی پاریس و وقایعی نظیر آن مسلما محکوم هستند. برای چی؟ برای آنکه جنایت هستند. و جنایت محکوم شدنی است. و جنایتی که به نام خدا انجام شود، نفرت‌آورتر است.

6- اما چرا همه دنیا و از جمله در کشور ما این واقعه را بخاطر تروریسم محکوم می‌کنند؟ اصلا کسی معنای تروریسم را می‌داند؟‌ و می‌داند چرا محکوم کردنی است؟ اما این را می‌دانیم که همه می‌خواهند در بازه گفتمان مسلط دنیا حرف بزنند. و امروز گفتمان مسلط، از جانب آمریکا دارد تعریف می‌شود.

7- تروریسم یعنی یک عملیات نظامی که بصورت مخفی انجام می‌شود. و مانند هر عملیات دیگر نظامی، بخاطر نوعش خوب یا بد نمی‌شود. بلکه بخاطر هدف و انگیزه‌ی آن است که خوب می‌شود یا بد. اگر یک علمیات آشکار نظامی بخاطر دفاع از حقیقت، خاک و وطن و یا جان انسان‌ها انجام شود؛ خوب است. و اگر بخاطر دزدی و غارت و نابودی انسان‌های محترم انجام شود؛ بد است. و همین طور است عملیات نظامی مخفی.

8- کشتار مردم پاریس یک واقعه غم‌انگیز است. اما غم‌انگیزترین واقعه نیست. مردم پاریس ممکن است شیک‌پوش‌ترین مردم دنیا باشند. و بدنشان همه جا بوی ادکلن بدهد. اما نژاد برتر دنیا نیستند. و خون‌شان از مردم عراق و سوریه رنگین‌تر نیست. صد نفر فرانسوی کشته شدند. البته غم‌انگیز است. اما یک میلیون عراقی هم این سالها کشته شده‌‌اند. و کسی ککش نگزید. مردم سوریه 6 سال است در خون و آتش گروه‌های مسلح و همچنین بشار اسد آدمکش دارند غوطه می‌خورند. کسی ناراحت نشد. حالا همه برای پاریسی‌ها دارند خودکشان می‌کنند. اینها بدبختی است.

9- بدبختی است انسان ارزشهایش را با آمریکا تنظیم کند. اگر آمریکا تروریسم را بدترین چیز دنیا معرفی می‌کند؛ انسان هم همین طور حرف بزند. خیلی هم ادعای دشمنی با آمریکا را دارند!

10- تروریسم اتفاقا خوب و بد دارد. همه جا محکوم کردنی نیست. اگر با ترور می‌توان یک ظالم را که خون ملتی را در شیشه کرده‌است، کشت؛ خیلی هم کار خوبی است. و اگر می‌توان یک ارتش اشغالگر را زمین‌گیر کرد؛ خیلی کار خوبی است. و اگر به مردم عادی که دارند کنسرت نگاه می‌کنند، حمله می‌شود؛ جنایت است و کار بدی است.

11- راستی کنسرت! چرا داعش به کنسرت حمله کرده است؟‌ آن هم وقتی در ایران مرتبا به کنسرت حمله می‌شود؟

12- تروریسم چیز بدی نیست. یک موجود خنثی است. ما تروریسم خوب و تروریسم بد داریم. حتی اگر جرج بوش بدبخت چیز دیگری بگوید.

 

نوشته شده در تاریخ 25 آبان 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات شما خوانده می‌شود()


باید از نو معنا کرد

 

عراقچی معاون وزارت خارجه در گفتگویی با شبکه دو حرفی زد که به نظرم جای مداقه دارد.

من در اینجا اصلا کاری با موضوع آن بحث ندارم. و نمی‌خواهم در مورد توافق هسته‌ای حرفی بزنم. بلکه اتفاقا می‌خواهم درباره یکی از زیرساخت‌های ذهنی نظام جمهوری اسلامی یعنی ولایت فقیه حرفی بزنم.

اصولا زیاد شنیده‌ایم که ولایت فقیه یک ولایت مطلقه دارد. اما هیچگاه این اطلاق بصورت دقیقی معنی نشده است.

مشخص‌ترین معنی ولایت مطقه فقیه را امام خمینی در سال پایانی زندگی‌اش ارائه کرد. که در شاذترین حالت بیان ‌کرد ولی فقیه حتی می‌تواند نماز را تعطیل کند.

اما امام خمینی هیچگاه دلایل این حکم خودش را ارائه نکرد. و اصولا امام خمینی عادت نداشت برای تصمیماتش توضیح دهد.

رهبر فعلی اما معنایی ملایم‌تر از ولایت مطلقه ارائه کرده است. آنجا که مخالفت با نظراتش را به هیچ عنوان مخالفت با ولایت فقیه ندانست. و فقط در عمل انتظار فرمانپذیری دارد. یعنی فقط حکم حکومتی را ملاکی برای این ولایت بیان کرده است.

اما در کنار رهبران، بعضی از کسانی‌که خودشان را صاحب فکر می‌دانند و از طرفی انقدر از ولایت فقیه جانبداری کرده‌اند که خودشان هم باورشان شده که کلا صاحب تفکر ولایت فقیه‌ هستند؛ حرفهایی زده‌اند که بعضا مورد تمسخر دیگران شده است. مثلا یکی از این افراد سالها پیش گفته بود پیروی از ولایت فقیه یعنی این که اگر ولی فقیه گفت ماست سیاه است، شما هم بپذیرید که ماست سیاه است!

در حالیکه اصولا ولایت فقیه، از فقه حرف می‌زند. و معنای ساده‌ی آن این است که همه چیز در قالب فقه اسلامی عمل شود. یعنی ولایت متعلق به فقه اسلامی است، نه متعلق به یک نفر تا آنجا که در برابر فقه بایستد و حرف اشتباهی را بزند و دیگران مجبور باشند آن حرف اشتباه را اولا بپذیرند و ثانیا درست بدانند.

عباس عراقچی

 

آما آن حرف عجیب عراقچی چه بود؟

همه می‌دانند برجام درباره مسائل هسته‌ای بود. و هر دو طرف چندین بار گفتند مذاکره اصلا درباره چیزی جز مسائل هسته‌ای نبوده و نخواهد بود. پس توافق هم درمورد مسائل هسته‌ای و از جمله تحریم‌های هسته‌ای بوده است. و این علاوه بر سابقه‌ی مورد اشاره، در متن توافق‌نامه هم قید شده است.

پس مشخص است تحریمی که بخاطر چیزی جز مسائل هسته‌ای بوده باشد، چه حقوق بشر چه تروریسم چه هر چیز دیگر، اصولا قرار نبوده لغو شود.

پس در برجام قید شده که ایران کارهایی را بکند، و طرف مقابل هم تحریم‌ها را لغو کند. بنابراین اگر طرف ایرانی تخلف کند یا طرف غربی تحریمی را لغو نکند یا از نو برقرار کند، برجام را نقض کرده است. این واضح است و اصلا نیازی به بیان جدید ندارد.

اما اگر طرف غربی تحریم دیگری مثلا حقوق بشری را لغو نکند یا تمدید کند یا از نو برقرار کند، آیا این نقض برجام است؟ واضح است که نه. توضیح هم نیاز ندارد.

اما در نامه رهبری خلاف این قید شده است و آمده هر برقراری جدید هر تحریمی ولو درباره حقوق بشر و تروریسم، نقض برجام است.

خبرنگار صداوسیما چندین بار با شیطنت خاصی از عراقچی پرسید آیا اگر تحریم جدیدی مخصوصا درباره مسائل غیرهسته‌ای برقرار شود آیا این نقض برجام خواهد بود؟

جواب عراقچی جالب بود:

«اگر طرف مقابل تحریم‌های هسته‌ای را لغو نکند نقض واضح برجام است؛ اگر تحریم‌های هسته‌ای جدیدی برقرار شود، واضح است که نقض برجام است؛ اگر تحریم‌های هسته‌ای لغو شده را به دلیلی دیگر مثلا تروریسم دوباره برقرار شود، بخاطر تبصره‌ای که ما در برجام گنجانده‌ایم، نقض برجام است؛ اما اگر تحریم جدیدی را در مسائل غیرهسته‌ای مانند تروریسم و حقوق بشر وضع کنند، چون رهبر فرموده‌اند ما هم اتباع امر می‌کنیم و نقض برجام می‌دانیم.»

شگفتا!

مگر حرفی که رهبری می‌زنند، در واقعیت تغییری می‌دهد که شما می‌پذیرید؟ اگر رهبر بگویند که ماست سیاه است، شما اتباع امر می‌کنید و می‌گویید ما می‌پذیریم که ماست سیاه است؟ چون ایشان فرموده‌اند؟

اصولا این معنی از ولایت فقیه، با اصل فلسفه ولایت فقیه در تضاد است. می‌توان گفت هر که چنین دیدگاهی داشته باشد؛ همان ضدولایت‌فقیه مشهور است!

شما اگر به ولایت فقیه اعتقاد جدی داشتید باید همان در برنامه زنده، می‌زدید توی دهان مجری وقیح صداوسیما و صریحا می‌گفتید:

«خیر! وضع تحریم جدید علیه ایران در مسائل غیرهسته‌ای هیچ ربطی به برجام ندارد. نقض برجام نیست. چرا که اصولا برجام یک موافقت‌نامه در مورد مسائل هسته‌ای بوده است.»

از ادامه این بحث می‌گذرم و به وقت دیگری وامی‌گذارم که آیا اصولا ولی فقیه می‌تواند درباره بودن یا نبودن چیزی حکم صادر کند یا نه؟ و اصولا چنین حکمی اصلا مگر نفوذی دارد؟

بودن یا نبودن، دانستن یا ندانستن ما، به دلیل نیاز دارد.

حکم بردار نیست.

نوشته شده در تاریخ 29 مهر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()


احمقانه‌ترین کار

امروز خبردار شدم قرار است طرح وزیر کشور ایران برای حل قضیه اجساد ایرانی اجرا شود و با طرف سعودی هم سر این قضیه توافق کرده‌اند.

طرح این است که اجساد ایرانی که طرف ایرانی به عنوان ایرانی شناسایی می‌کند، به ایران تحویل داده شود تا بعدا در ایران تشخیص هویت شوند.

قبل از همه بگویم در این هفته گذشته ظاهرا اجساد در وضع بسیار بدی نگهداری شده‌اند. بطوری که بجای سردخانه مجهز، در کانتینرهای حمل گوشت نگهداری شده‌اند و دمای آنها هم کم بوده‌اند. نتیجه این شده است که اجساد انسان‌ها فاسد شده است و قابل شناسایی نیست.

حال با این وضع چه کسی قرار است بفهمد که این جسد، مال یک ایرانی است؟

نتیجه این می‌شود که 464 جسد را به ایران حمل می‌کنند و بعد از تشخیص هویت علمی، مثلا مشخص می‌شود که 30 درصد این اجساد اصلا ایرانی نیستند. حالا چه کار می‌کنید؟ با 30 درصد ایرانی‌ها که در عربستان مانده‌اند و به احتمال زیاد در آنجا دفن شده‌اند، چه می‌کنید؟ علاوه بر اینکه چون «توافق» کرداید؛ دیگر نمی‌توانید مدعی هم باشید.

این طرح به نظرم احمقانه‌ترین کار است.

در حالیکه همین الان باید در موضع مدعی ایستاد. و قاطعانه خواستار این شد که خود سعودی‌ها هزینه تشخیص هویت علمی اجساد را انجام دهند. و تا پایان کار، تحویل اجساد به کشورها و یا دفن آنها متوقف شود.

وزیر کشور ما واقعا چه فکر می‌کند؟ فقط می‌خواهد قضیه بدون خون و خونریزی حل شود؟‌ این حل شدن است؟

این مقاومت است؟

باید ایستاد حتی تا پرواز موشک‌ها بر فراز عربستان.

کمی جدی بودن را یاد بگیرید.

نوشته شده در تاریخ 9 مهر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات شما خوانده می‌شود()


این ره که تو می‌روی به ترکستان است

آنچه در ادامه می‌خوانید یک داستان تخیلی است. آوردن نام کشورهای مختلف کاملا اتفاقی است. همچنان که می‌توان تصور کرد منا در کشوری غیر از عربستان قرار داشته باشد.

 

 

زنگ تلفن وزیر امور خارجه ترکیه به صدا در‌آمد. منشی به وزیر توضیح داد که وزیر امور خارجه ایران پشت خط است و یک کار خیلی فوری دارد.

وزیر تلفن را برداشت.

 

-          سلام آقای وزیر! احوال متبرک شما چطور است؟

-          چه سلامی آقا! چه علیکی! مگر اخبار را پیگیری نمی‌کنید؟

-          چه اتفاقی افتاده حضرت وزیر؟

-          صدها نفر در هنگام مراسم حج کشته شده‌اند. از کشور من هم چند صد نفر کشته شده‌اند.

-          آه! واقعا تاسف‌برانگیز است. حق دارید. حق دارید.

-          آقای وزیر! کشور من می‌خواهد طرحی را ارائه کند که اداره مناسک حج از دولت سعودی گرفته شود و به کشورهای اسلامی سپرده شود. من از قبل بر روی کمک شما حساب کرده‌ام.

-          البته! البته! واقعا این سعودی‌ها ثابت کرده‌اند عرضه‌ی کاری را ندارند.

-          ما باید دست به دست هم دهیم و به سعودی‌ها فشار بیاوریم. تا آنها مجبور به این کار شوند.

-          البته! البته! من هم در کنار شما هستم.

-          من می‌دانستم که شما و کشور شما همیشه در کنار برادران مسلمان‌تان هستید.

-          البته که همین طور است. روی کمک من حساب کنید.

-          ممنونم آقای وزیر.

 

وزیر ترک گوشی را گذاشت. به صندلی‌اش تکیه داد. و به فکر فرو رفت. اندکی بعد به خانم منشی دستور داد وزیر خارجه سعودی را بگیرد.

تماس که بر قرار شد، وزیر ترک شروع کرد:

 

-          همان طور که می‌دانید تعدادی از کشورها طرحی را پیگیری می‌کنند که خواهان این شوند امور حج به دست کشورهای بین‌المللی اسلامی قرار گیرد.

-          واقعا؟ مگر می‌شود؟

-          البته. من همین الان داشتم با یکی از وزرای خارجه حرف می‌زدم.

-          می‌شود بپرسم کدام کشور؟

-          یکی از کشورهای همسایه‌ی ما.

-          می‌توانم بفهمم کدام کشور است...

-          من هم ناچارم با آنها همراهی کنم. می‌فهمید که!

-          البته! اوضاع بدی شده است. اما من یک پیشنهاد ویژه برای شما دارم.

-          اوه! واقعا! فکرش را نمی‌کردم!! چه پیشنهادی؟

-          من یک میلیارد دلار کمک بلاعوض به کشور شما می‌دهم برای رضای خدا.

-          اوه! و در عوض چیزی می‌خواهید؟

-          همین که شما جزء کشورهایی که خواهان اداره‌ی بین‌المللی حج هستند، نباشید.

-          البته! ربط چندانی هم به ما ندارد!

-          پس قضیه حل است؟

-          البته! البته!

-          چک را برایتان می‌فرستم.

-          لطف عالی مستدام!

 

وزیر ترک گوشی را گذاشت. و با رضایت خاطر به پشتی‌ صندلی تکیه داد.

اندکی نگذشته بود که منشی خبر داد وزیر ایرانی بار دیگر پشت خط است.

وزیر ترک قیافه‌اش درهم رفت. اخمی کرد. صدایش را کلفت کرد. و با جدیت گوشی را برداشت.

 

-    آقای وزیر، مشکلی پیش آمده است؟

-          خواستم پیگیری کنم درباره قراری که با هم گذاشتیم.

-          کدام قرار؟ آهان! البته من در کنار شما هستم. گفتم که. شما مقدمات کار را فراهم کنید تا من هم تاییدیه رییس‌جمهور را بگیرم.

-          من می‌دانم که شما جدی هستید. برای همین هم می‌دانم شما لحظاتی پیش با سعودی‌ها در ارتباط تلفنی بودید.

-          آه! چقدر شما باهوشید. البته من داشتم مقدمات کار را پیگیری می‌کردم. به سعودی‌ها گفتم که لیاقت اداره حج را ندارند. واقعا که شرم‌آور است.

-          می‌فهمم. می‌فهمم. فقط نصف مبلغی را که با سعودی‌ها قرار گذاشتید؛ بفرستید ایران!

-          جانم؟

-          فکر کنید مکالمه شما با وزیر سعودی در شبکه‌های خبری منتشر شود... می‌دانید که!

-          البته... البته...! چک را که دریافت کردم، نصفش مال شما. منصفانه است...

-          خوشحالم هم را می‌فهمیم.

 

وزیر ترک آب دهانش را قورت داد و گوشی را گذاشت.

 

اجساد حجاج هنوز روی هم افتاده بودند...


کشته‌های حجاج منا

نوشته شده در تاریخ 5 مهر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات شما خوانده می‌شود()


رفتن به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات