کالچر

ایشان در شبکه 3 داشتند یک خاطره‌‌ای را تعریف می‌کردند از راهپیمای اربعین در عراق و در آخر نتیجه گرفتند کجای جهان یک چنین «کالچری» پیدا می‌کنید که اینطور بشود.
منظورشان هم از کالچر، فرهنگ بود!

خاطره هم این بود که یک سری ایرانی بودیم که عربی را با لهجه می‌توانستیم حرف بزنیم. رفته بودیم به سمت کربلا. در اطراف بصره وارد یک خانه عراقی شدیم که از زوار پذیرایی می‌کرد.
نشسته بودیم که من عکس مرد خانه را روی دیوار خانه دیدم. و احساس کردم این مرد را یک جایی دیدم. از زن خانه که در حال پذیرایی از ما بود پرسیدم این کی است؟‌ او که خیال می‌کرد ما عراقی‌ هستیم؛ گفت این شوهرم است که در جنگ با ایران در فلان سال کشته شده است.
من به فکر فرو رفتم و یادم آمد که من همان سال همان جا در جنگ بودم. و یادم افتاد که من این مرد را دیده‌ام و احتمالا خودم کشته‌امش.
حالم بد شد و بلند شدم بروم. زن مانع شد و گفت چرا می‌خواهی بروی. و من مجبور شدم بگویم قضیه را.
زن در واکنش آمد زد توی سرش و گفت خاک بر سر من و شوهرم و جد و آبادم که موجب ناراحتی زائر امام حسین شدم که می‌خواهد خانه من را ترک کند. اگر از اینجا بروی یعنی امام حسین من را قابل ندانسته است و شک نکن که خودم را می‌کُشم.

آقای خاطره‌گو به اینجا که رسید اشک در چشمانش جمع شد و آن سوال را مطرح کرد. همان کجا و کالچر را !

جواب به ایشان این است:
خیلی جاها!
هر کجا که مذهب حکومت می‌کند و این، حکومت عقل را تعطیل می‌کند؛ این رفتارها هست. اصلا هم قابل افتخار نیست. بلکه شرم‌آور است.
به هند بروید خواهید دید کارهایی را مردم می‌کنند که این رفتاری که شما گفتید اصلا در مقابلش هیچ است. کافی است کسی فکر کند خدای شیوا از داخل معبد؛ دارد بدجوری بهش نگاه می‌کند. و بعد چنان رفتارهای شرم‌آور و جاهلانه‌ای از خودشان نشان می‌دهند که باید رفت و با جهاد مسلحانه آمد و آن مردم را نجات داد!
به کشورهایی که همین الان مذهب کاتولیک در آنها حکومت می‌کند، مثل کشورهای آمریکای لاتین؛ نگاه کنید. دقیقا همانند همین کارناوال‌های مذهبی، ده‌ها برابر غلیظ‌تر وجود دارد. ده‌ها نفر خودشان را جلوی مجسمه مسیح می‌کشند. دقت کردید؟ می‌کُشند؛ نه اینکه عکس شوهرشان را پرت کنند یک طرف.

شرم‌آور است دینی که آمده تا رفتارهای جاهلانه را تعطیل کند؛ رسیده به اینجا که در رقابت افتاده در اجرای بد و بدتر رفتارهای جاهلانه. و جالب اینکه در این مسابقه همیشه هم باخته است!
شرم‌آور است دینی که آمده تا عقل باشد؛ جهل نباشد؛ دینی که سراسر قرآنش عقل است و نور است و زیبایی؛ می‌رسد به این برنامه‌های کثیف تلویزیونی ، که جهالت را تبلیغ می‌کند و نمی‌داند که این «کالچر» اصلش مال جاهای دیگر است.

شرم‌آور است تلویزیون ما و حکومت ما افتاده است دست این آدم‌ها.
دست این کالچر.

نوشته شده در تاریخ 17 مهر 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات()


راه کربلا را ما باز کردیم!

طرف دارد توی مسیر راه‌پیمایی اربعین سخنرانی می‌کند:
«درسته که ما در جنگ کربلا را نگرفتیم. اما به تعداد تک‌تک بسیجی‌هامون کربلا را گرفتیم. این راه امروز ما، بخاطر فتح‌المبین، بیت‌المقدس و ... است. کجان تک‌تک شهیدامون که امروز را ببینن»

سعید قاسمی

من که ماندم چی بگویم!
سرتاپای این گفته‌ها حرف دارد. حرف‌هایی که همه را معکوس بیان کرده است!
درستش این است که باید پرسید آیا هدف شما از جنگ همین رفتن به کربلا بود؟ مقصود شما از «باز کردن راه کربلا» که به عنوان هدف جنگ بیان می‌کردید، همین راه‌پیمایی اربعین بود؟ شما سالها جنگیدید که به این برسید؟ 
همین هدف را با مذاکره با صدام نمی‌توانستید تامین کنید؟ 
هزاران انسان باید کشته می‌شدند تا شما کربلا را پیاده زیارت کنید؟!
زبان انسان قاصر می‌ماند!
بعد؛ الان به هدفتان رسیده‌اید؟ 
و باز باید پرسید آیا این «شما» بودید که همین هدف را هم تامین کردید؟
یا اینکه آمریکا آمد صدام را انداخت؟
یعنی آمریکا آمد برای شما «راه کربلا» را باز کرد؟
بعد شمایید که احساس پیروزی می‌کنید؟...
به آمریکا فحش هم می‌دهید؟!

و سخن اساسی‌تر که به ذهنم می‌رسد این است شما که قرار بود اینقدر عارفانه به قضایا نگاه کنید و شاعرمسلک باشید؛ می‌پرسم اصلا چرا انقلاب؟ چرا نظامی شدن؟ چرا جنگیدن؟ 
همان زمان شاه یک گوشه‌ای می‌نشستید و برای چهار نفر آدم، و اگر آن هم نشد رو به دوربین سوپر‌هشت می‌کردید و همه حوداث دنیا را به عقاید و ذهنیات خودتان نسبت می‌دادید! می‌گفتید اگر در هند اتفاقی افتاده بخاطر ماست! اگر در آمازون طوری شده بخاطر ماست! والی آخر!

واقعیت این است که شما جنگ را به نقطه‌ای بردید که فقط باید شکست مفتضحانه بنامیمش. از صدام شکست خوردید. و در حالیکه نزدیک بود صدام در سال 67 تمام ایران را بگیرد، آمریکا دخالت کرد و صدام را مجبور به متارکه جنگ کرد. 15 سال بعد از آن، صدام با حمله آمریکائیها ساقط شد. و الان حدودا 15 سال بعدش شما دارید پیاده به کربلا می‌روید. احساس پیروزی و مالکیت هم می‌کنید!
شما قرار است هر چه نشده را بگویید شده! هر کار که نکرده‌اید و الان باید شرمنده‌ی طور جنگیدن‌تان باشید، بگویید کرده‌اید. هر شکستی که خورده‌اید بگویید پیروزی بوده. هر پیروزی‌ای که نبوده بگویید بخاطر شماست!
من که واقعا گیج شده‌ام! 
آیا واقعا اینها منظورشان از «باز کردن راه کربلا» که در زمان جنگ می‌گفتند؛ همین رفتن پیاده به کربلا بوده؟
یاللعجب!

نوشته شده در تاریخ 8 آذر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظر شما ثبت می‌شود()


رفتن به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic