لطف خدا

زمانی در بحران سیاسی اوکراین، مردم به خیابان ریخته بودند و اجتماعات عظیمی برای روزها، در خیابان‌های پایتخت اوکراین برقرار شده بود. آن تظاهرات، سرانجام به سقوط دولت وقت منجر شد. در بحبوحه‌ی ماجرا، یک خبرنگار با یک زن جوان که از خیابان گذر می‌کرد، مصاحبه‌ای انجام داد. از آن زن نظرش را پرسید. آن زن جواب جالبی داد: من از اوضاح خوشم نمی‌آید؛ این کیف ِمن نیست! (کیف نام پایتخت اوکراین است)

اکنون روزهاست که کشور با بحرانی عظیم روبرو است. از اینکه مدیریت بحران چقدر افتضحاح بوده و چقدر راحت می‌شد آن را اداره کرد؛ چیزی نمی‌گویم. اصولا چیزی را که همه می‌دانند، که نمی‌گویند.

حرف من چیز دیگری است.

همه نگران‌اند. همه ناراحت. همه ناامید از همه موثرهایی که تاکنون به آن دلبسته بودند. حتی آنها هم که همیشه با قمپزهای خیالی و تحلیل‌های فضایی خودشان را آرام می‌کردند، الان نمی‌توانند به جایی آرام برسند.

همه درمانده‌اند.

طوفان نوح

آیا باید دست دعا به آسمان بلند کنیم و برای کشور دعا کنیم؟

در اینکه همه سرانجام از همه‌ی خداهای خیالی خودشان خسته خواهند شد و دل به سوی آسمان بلند خواهند کرد؛ حرفی نمی‌زنم. این حرف من نیست.

حرف این است الان اصلا باید ناراحت بود؟

چرا؟ چون قوی‌ها و سردمداران و ثروتمندان را ناراحت و ناامید کرده است؟‌

آیا الان است که برای نجات تهران باید کاری کرد؟

الان که جوانان و کاسبان قدرتمند و حکومتیان و سرداران؛ ناتوان شده‌اند؛ باید دست دعا بلند کرد؟

الان باید خیلی ناراحت بود؟

نه، این تهران من نیست.

آن زمان که در این شهر بی‌دروپیکر، کودکان کار خیابانی، خسته از یک روز کار در سن کودکی و تحقیر و دویدن برای هیچ، به اقامت‌گاه‌های خود بازمی‌گشتند؛ و آنجا باید با تجاوز جنسی سر می‌کردند؛ شهر من نبود.

تهران آن زمان که مردی در زیر بار انبوه ربای رایج این شهر؛ مجبور بود اهانت‌های جنسی به زنش را در وسط خیابان تحمل کند و دم هم نزند، شهر من نبود.

تهران آن زمان که آقازادگان و سردارزادگان؛ برای خودشان باندهای مافیایی تشکیل دادند، دار و دسته و گروه مسلح و قاضی ِخریده‌شده و نماینده توی مشت و مامور امنیتی ِهماهنگ، برای خود درست کردند؛ شهر من نبود.

تهران آن زمان که دروغ‌گویی شد ارزش؛ ریاکاری شد دین؛ هرزگی شد حجاب؛ بی‌ناموسی شد زن مسلمان؛ وقتی در صداوسیما برای استخدام دختران جوان به آنها گفتند چادر سرشان کنند و بعد آنها را به رییس مربوطه هدیه دادند؛ وقتی خرافات و هیات و مشتی‌گری جای دین خدا را گرفت؛ وقتی بیسواد‌ها و هرزه‌های فکری شدند مطهری ِزمان؛ وقتی قرآن تعطیل شد و مداحی ِفاحشه‌بازها جایش را گرفت؛ وقتی خدا حذف شد و اَحبار و رُهبان به جایش آمد؛ وقتی انسانیت مُرد؛ بجایش ولایت شیطان تعریف شد؛ وقتی نیروهای امنیتی که باید حافظ امنیت مردم می‌بودند، در خدمت شکنجه جنسی بازداشتیان قرار گرفتند؛ وقتی با نام خدا، شیطان پرستیده شد؛ وقتی نام خدا پایین کشیده شد و همه گفتند ولایت، ارباب، آقا، مولا؛ و خدا دیگر مولای کسی نبود؛ وقتی هر که دزدتر بود، عزیزتر شد؛ باشرف‌ها به انزوا کشیده شدند؛ بیشرف‌ها عزیز شدند؛ وقتی آخرت فراموش شد و همه خوردند و دزدیدند و رفتند؛ وقتی نماینده مجلس به دختر ِدوست سابقش تجاوز کرد و کسی ککش هم نگزید، وقتی تقلب شد کار قانونی، و معترضان به تقلب به خون کشیده شدند؛ وقتی 700 میلیارد پول این کشور معلوم نشد و نمی‌شود و نخواهد شد کجا رفت؛ وقتی پول برجام معلوم نشد در کدام کشور به فنا رفت؛ وقتی پسری را دیدم که در بازار تهران کار می‌کرد، حمالی می‌کرد، چهارده سالش بود، ولی اندکی سواد خواندن نداشت؛ این تهران، تهران من نبود.

من الان ناراحت نیستم. غصه‌ای ندارم. کدام بحران جدید برای این شهر آمده؟ برای کی باید دعا کنم؟

من اگر دعا می‌کردم؛ اگر شرف داشتم؛ اگر انسان بودم؛ سالها پیش باید می‌مردم. از این هم فساد . از این همه تباهی. از این هم بی‌غیرتی. از این همه آدم نبودن خودم.

چرا برای کنار رفتن این بحران باید غمی داشته باشم؟

چرا ؟

این مردم شایسته مجازات هستند. شاید پروردگار می‌خواهد مجازات کند این مردم را، و مردم بهتری را بجایشان بیاورد.

شاید این تنها لطف خدا به این شهر باشد.

شاید روزی دیگر باز این شهر، تهران من شد.

جایی برای بندگان خدا. برای باشرف‌ها. باغیرت‌ها.

شاید این تنها لطف دوباره خدا به انسان باشد.

نوشته شده در تاریخ 7 فروردین 99    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات()


همه چیز تیره و تار شد !

[http://www.aparat.com/v/JtNqn]

طوفان شدید هوا در تهران.
28 تیر. 19:15

نوشته شده در تاریخ 28 تیر 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات شما خوانده می‌شود()


رفتن به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic